با سلام به شما
از این به بعد شما می توانید مطالب وبلاگ را همزمان در وبلاگ
هم میهن
مطالعه کنید این کار به خاطر فیلترینگ وبلاگ در برخی از سرورها صورت گرفته است

آن كه سوسیالیسم را «بزرگترین كشف انسان جدید» میخواند و تاكید میكرد كه «سوسیالیسم برای ما، تنها یك سیستم توزیع نیست، یك فلسفهء زندگی است»، از یاد نمیبرد كه همزمان، فریاد كند: «مفهوم و بعد آزادیخواهی و آزادی طلبی بزرگترین عاملی است كه انسان را از جمود و از خواب و از عبودیت در برابر یك قدرت خارجی نجات میدهد.»
پژواك صدای شریعتی، هنوز در فضای فكری - سیاسی ایران، میپیچد: «اختناق فكری و انحصار افكار و عقاید در چارچوب اعتقادی رسمی، بیشك عامل مرگ فكر و محرومیت جامعه از استعدادهای بسیار و اندیشههای نوین است و جنایتی از این شومتر در بشریت قابل تصور نیست.»
عدالت و برابری، اگر این روزها - به هزار و یك علت - اینجا و آنجا، طرح و تبلیغ میشود بی آنكه از همزادش، آزادی، سخنی به میان آید در اندیشهء شریعتی، دو بال یك پرواز بودند. او، نه به بهانهء عدالت، سركوب آزادی را بر میتابید; و نه در تبلیغ و تأیید آزادی، عدالت را فرو میگذاشت. مؤثرترین و برجستهترین چهرهء روشنفكری این مرز و بوم از برابری و سوسیالیسم نگفت، مگر آنكه همگام با عدالت اجتماعی، آزادی را مورد تأكید قرار دهد; «آزادی سیاسی، یعنی قدرت حكومت و قدرت حاكمیت، آزادی مرا برای انتخاب فكریام، انتخاب زندگیام، ابتكار و تجلی وجودیام، بند نكند، در بند نكشد، زندان نكند، محروم نكند و...»
در اندیشهء شریعتی میان آزادی و دموكراسی با برابری و عدالت - و این هر دو با معنویت و عرفان - پیوندی ناگسستنی قابل مشاهده است; مؤلفههای یادشده - از نظر او- موجب میشوند كه جامعه از اسارت ساختارهای طبقاتی، رها شده و مردم بتوانند فارغ از سلطههای ناگفته و پنهان به انتخاب آگاهانه و مشاركت سیاسی پویا و فعال، اقدام كنند.
آن كه پیوسته از «ابوذر» میگفت و از فقر و تبعیض و فساد اقتصادی، فریاد میكرد، هوشیارانه عنوان كرد: «آنهاكه حرف ندارند، استبداد را احساس نمیكنند. چه كسی از دیكتاتوری رنج میبرد و برای آزادی، آزادانه جان میدهد؟ آن كه حرفی برای گفتن دارد و نمیگذارند; آن كه دردی برای نالیدن دارد و نمیگذارند; آن كه فریادی برای بركشیدن دارد و نمیگذارند; كسی كه نمینویسد، نمیگوید، نمیرود، آزادی قلم، آزادی زبان و آزادی سفر را چه میشناسد؟ و چه میداند كه هست یا نیست؟ ...»
29 خرداد، سالروز فقدان زندهیاد دكتر علی شریعتی، تنها - و تنها - بهانهای است برای بازخوانی اندیشههای «استاد»ی كه از «درد»مان میگفت; نیم نگاهی به زندگیمان، مرور مجدد آموزههای او را به قدر كافی، ضروری میسازد. رویكرد انسانگرایانه، عدالتجویانه و رهایی بخش شریعتی كه توام است با باور او به تعدد و تنوع فهم انسانها و لزوم مدارا و همزیستی برای جنبش جامعه مدنی امروز ایران، واجد تأملات فراوانی است. به عنوان نمونه، حدیث مشهور پیامبر در مقایسهء فهم سلمان و ابوذر از دین و زندگی را شاهد میآورد و میگوید: «منظور این حدیث آزادی در اندیشه است; امكان دادن به همهء اندیشهها و عقلها كه در صحنهء حركت و خلاقیت و پیشرفت فكری و معنوی به گونهای آزاد تلاش كنند و جولان داشته باشند.» به عقیدهء او در تنوع و اختلاف فكری است كه تكامل ایجاد میشود و همین جاست كه به صراحت مرز خود را با فشار و اكراه و ایجاد محدودیت برای «انسان» شفاف میكند: «دیكتاتوری و آزادی از اینجا ناشی نمیشود كه یك مكتب، خود را حق بشمارد و یا ناحق; بلكه از اینجا ناشی میشود كه آیا حق انتخاب را برای دیگران قایل است یا قایل نیست.»
از یاد نبریم كه كمتر روشنفكری چون او - در ایران - بر عنصر آگاهی و مقولهء مسوولیت تاكید كرده باشد; شریعتی، جامعهای را «زنده» میدانست كه «در آن همهء عقلها میاندیشند.»
سخن در خصوص او - و اندیشههایش كم نیست. حیفم آمد كه در سالروز در گذشت «معلم آزادی، برابری و عرفان» یادی از آموزههایش نكنم; بازخوانی او، كم پرثمر نیست; به ویژه این تأكید و نكته كه عدالت، بیآزادی، یك دروغ و فریب بزرگ است.
|
+| نوشته شده توسط
بابک فروتن در چهارشنبه سی ام خرداد 1386
|