ظاهراً روز پنجشنبه و در سخنرانی خانم کولایی در اصفهان که بنده بنا به دلایل شخصی موفق به حضور در این جلسه نشدم حرفی و حدیثی گفته شده که بنا به ضعم برخی دوستان جعل حدیث نامیده شده بنابر این بر خودم واجب دونستم که توضیحی راجع به این مسئله بنویسم
1- شرایط جعل حدیث نسبت دادن گفته ای به شخص خاصی در صورتیکه ناقل این صحبت با بیان حرفش اون رو به کسی نسبت نداده .
2- یکی دیگر از شرایط دروغ بودن و خلاف واقع بودن حدیث که به بررسی اون می پردازیم و نتیجه گیری رو به ذهن شما واگذار می کنیم
متن جمله ذکر شده :" التهمته اشد من الزنا "
شاید این جمله برگرفته از حدیث " الغیبته اشد من الزنا " گرفته شده باشه که در اونصورت باید ذکر کنم که :
تهمت، ابراز سوءظن نزد ديگران است و از آن جا كه گمان بد به رفتار يا گفتار يا صفات ناپسند مربوط مى شود، تهمت به شكلى ، بازگفتن امور ناشايست ديگران است؛ به همين جهت مى توان آن را نوع خاصى از اقسام غيبت به شمار آورد.
وقتى براى شخصى ، سوءظن به ديگرى پيش مى آيد، با بيان آن گمان بد، آن هم در غياب خود متهم، به غيبت آلوده مى شود و اگر اين عيوب يا رذايل در شخص متهم وجود نداشته باشد، بازگفتن آن را مى توان نوعى از انواع «بهتان» به شمار آورد. البته ميان هر سه عنوان، تفاوت هاى دقيقى وجود دارد. با اين بيان مى توان تهمت را رفتارى مردد ميان «غيبت» و «بهتان» دانست كه البته هر دو حرام هستند و در نتيجه، تهمت نيز حرام خواهد بود؛ چرا كه يا در شمار مصاديق غيبت قرار مى گيرد يا عنوان «بهتان» بر او صدق مى كند. ريختن آبروى ديگران نزد شخص سوم يا گروهى از مردم، با توجه به آگاهى نداشتن ديگران از اين كه آن فرد مرتكب عمل خاصى شده يا خير، حرام است.
رد تهمت
همان گونه كه در بحث غيبت آمد، انسان نه تنها نبايد شنونده غيبت باشد، بلكه اگر غيبت به شكل ناخواسته نيز به گوش او رسيد، بايد در رد آن بكوشد و فقط ذكر اين نكته كه «غيبت نكنيد» كافى نيست؛ زيرا شايد بيان همين جمله، تاكيدى بر وجود عيب و نقص در غيبت شده باشد؛ پس بايد در رد غيبت كوشيد تا غيبت شده از اصل عيب مبرا شود.
«تهمت» و «بهتان» نيز چنين است، و آن كس را كه مورد تهمت قرار گرفته بايد از اتهام پاك سازد.
آن يكى يك شيخ را تهمت نهاد كو بد است و نيست بر راه رشاد
شارب خمر است و سالوس و خبيث مر مريدان را كجا باشد مغيث
آن يكى گفتش ادب را هوش دار خرد نبود اين چنين ظن بر كبار
دور ازو و دور از آن اوصاف او كه ز سيلى تيره گردد صاف او
اين چنين بهتان منه بر اهل حق كين خيال تو است، برگردان ورق [1]
گوينده تهمت فقط با تكيه بر قرائن موجود، نتيجه گيرى كرده و برداشت خود از آنچه واقع شده را به ديگرى نسبت مى دهد و در واقع بدگمانى خود را ابراز مى كند؛ از اين رو بايد در صدد نفى آن برآمد و يادآور شد كه نسبت دادن اين كار نادرست به ديگرى ج حتى اگر اين نسبت درست هم باشد ج مشمول حكم غيبت است و در صورت اشتباه، مشمول حكم بهتان مى شود كه در هر دو صورت كار او حرام است؛ پس وظيفه انسان حمايت از شخصى است كه مورد بهتان و يا تهمت قرار گرفته است و بايد آبروى او را از گزند تهمت مصون داشت.
پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:
من اذل عنده مومن و هو يقدر على ان ينصره فلم ينصره، اذله الله يوم القيامه على رءوس الخلائق. [2]
كسى كه نزد او مومنى را خوار كنند، در حالى كه مى تواند وى را يارى كند و اين كار را نكند، خداوند او را روز قيامت در راس تمام آفريده هايش خوار مى كند.
من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار. [3]
كسى كه آسيب ها را از آبروى برادر مومن خود رد كند، همين براى او پرده اى در برابر آتش مى شود.
در مواردى كه انسان توانايى حمايت از آبروى ديگران را ندارد مى تواند مجلس را ترك كند و اگر نمى تواند چنين كارى كند، بايد در دل از حضور در چنين مجلسى ناخشنود باشد. بى تفاوتى درونى نيز در برابر چنين رفتار زشتى ، بد و نازيبا است.
تاثير تهمت بر شنونده آن از نظر اخلاقى
در تهمت، شنونده، اخبارى را از تهمت زننده مى شنود كه بر حدس تهمت زننده استوار است و از درستى يا نادرستى آن به صورت قطعى آگاه نيست. حال اگر شنونده نفسى ضعيف داشته باشد، چه بسا تحت تاثير اين تهمت قرار گيرد و ديدش درباره متهم عوض شود؛ يعنى حتى اگر شنونده، به وظيفه شرعى خود عمل، و با گوينده برخورد كند و تهمت او را برگرداند، اين امكان هست كه از لحاظ اخلاقى و حالات درونى ، تحت تاثير قرار گرفته، از اعتمادش نسبت به متهم كاسته شود.
دانشمندان علم اخلاق براى شنونده تهمت چهار حالت را در نظر گرفته اند و براى هر يك از اين حالات، راه حل هاى علمى را بيان كرده اند تا به متهم بدبين نشود.
1. شنونده مى داند اظهارات گوينده تهمت است.
2. شنونده نمى داند اظهارات گوينده تهمت است يا بهتان؛ چرا كه ممكن است اين اظهارات برداشت او از رفتار متهم يا نسبتى دروغين به او باشد.
3. شنونده نمى داند گفتار گوينده تهمت يا غيبت است.
4. شنونده نمى داند گفتار گوينده تهمت يا بهتان يا غيبت است.
در مورد اول كه شخص مى داند اين اخبار تهمت است، بدگمانى در مرتبه اى ضعيف به شنونده منتقل شده است؛ يعنى شخص مى داند كه گوينده از روى حدس و بدگمانى ، بر نشانه ها و قرائنى تكيه كرده كه موجب برداشت نادرستى از متهم شده است كه با توجه به اين آگاهى مى تواند بدبينى را از خود دور سازد و اتهام را ناشى از درك نادرست تهمت زننده بداند.
در مورد دوم كه گفتار گوينده بين تهمت و بهتان مشكوك است، اگر تهمت باشد، يك طرف احتمال بر محور حدس است و طرف ديگر آن (بهتان) بر دروغين بودن آن نسبت درباره متهم دلالت دارد؛ از اين رو شنونده به آسانى مى تواند بدگمانى را از خود دور سازد.
در مورد سوم كه بين حكم تهمت يا غيبت اشتباهى پيش آيد، چون يك طرف اين اخبار بر محور حدس است مى توان آن را رد كرد و مورد چهارم هم ادغامى از اين سه مورد است كه در هر چهار مورد، اين اخبار با شدت و ضعف خود مى تواند بر فرد تاثير گذار باشد.
امير مومنان على (ع) فرمود:
ايها الناس من عرف من اخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعن فيه اقاويل الناس اما انه قد يرمى الرامى و يخطى السهام و يحيل الكلام و باطل ذلك يبور و الله سميع و شهيد اما انه ليس بين الحق و الباطل الا اربع اصابع فسئل عن معنى قوله هذا فجمع اصابعه و وضعها بين اذنه و عينه ثم قال: الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول رايت. [4]
اى مردم! كسى كه برادر دينى اش را اين گونه شناخت كه او در دين محكم و استوار است آدم متدينى است و كردا ر و رفتارش در مسير شرع قرار دارد، ديگر نبايد درباره او به حرف اين و آن گوش كند. همانا كسى كه تير مى اندازد، گاهى تيرش به خطا مى رود، كلامش ريشه ندارد و آنچه كه گفته مى شود و نادرست است، از بين مى رود و خداوند شنوا و گواه است. هوشيار باشيد همانا بين حق و باطل به جز چهار انگشت فاصله نيست.
از حضرت پرسيدند: اين كه فاصله بين حق و باطل چهار انگشت است، يعنى چه؟ انگشتان مباركش را جمع كرد و بين گوش و چشمش گذاشت و فرمود: باطل اين است كه بگويى شنيدم، و حق اين است كه بگويى ديدم. با توجه به اين روايت، اخبارى كه بر محور حدس و گمان بوده و ريشه اش شنيدنى ها و احتمالات است، از موارد تهمت، بهتان يا غيبت به شمار مى آيد. در غيبت، احتمال اين است كه گوينده، آن چه را مى گويد، ديده است؛ ولى شنونده فقط يك احتمال را مى شنود؛ پس نبايد تحت تاثير شنيده ها قرار گيرد؛ زيرا به ندرت اتفاق مى افتد كه شنيده ها بر مبناى ديده ها و صادقانه باشند.
از امام حسن (ع) پرسيدند: بين حق و باطل چقدر است؟ حضرت در پاسخ فرمود:
اربع اصابع فما رايته بعينك فهو الحق و قد تسمع باذنيك باطلا كثيرا. [5]
چهار انگشت است. آن چه را با چشمت مى بينى حق است و آن چه را با گوش خود مى شنوى ، بيشترش باطل است.
امید است شما نیز با خواندن این مطلب که موارد دینی و ارائه حدیث آن از سایت http://www.balagh.net دریافت شده بود اینگونه از حاشیه سازی و تخریب افراد خودداری نمایید چرا که همانگونه که در بالا گفته شد تهمت جزیی از غیبت است و غیبت کردن ....
1) [1]. مولوى : مثنوى معنوى ، حكايت طعن زدن بيگانه در شيخ.
[2]. علامه مجلسى : بحارالانوار، ج 72، ص 226.
[3]. حر عاملى : وسائل الشيعه، ج 12، ص 293، ح 16338.
[4]. علامه مجلسى : بحارالانوار، ج 72، ص 197، ح 16.
[5]. همان، ج 10، ص 130، ح 1.